ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
174
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
سرپنجه و رنج و شكنجه و عذاب گوناگون رنجه داشت و از فساد و فسق و فجور هيچ باقى نگذاشت ، چنانك با عفايف مستوره پيش شوهران و با دختران صالحهء زاهده نزد پدران و مادر [ ان ] و برادران زنا و فساد آشكارا مىكردند ، و قريب هفتصد كس از ايمّه و اشراف و اعيان بر منارى گريخته بودند كه سه راه داشت و آتش در وى زدند و همه را پاك بسوختند ، چنانك پدرى جگر گوشه و نورديدهء خود را از خوف سوختن از سر منار فرو انداخت ، و بعد از فتنه و فساد و فسق و فجور و قتل و شور و آشوب با پنجاه هزار سر اسير و غنايم و چهارپايان بىحصر و مر مراجعت نمود . و چون اخبار خرابى بلاد خوارزم به شهزاده ييسوربن اوركتمور بن توقاتيمور ابن بورى بن جغاتاى رسيد با بيست هزار سوار چون برق خاطف و سحاب ساكب يك ماهه راه به شش شبانروز از خجند به ولايت خوارزم تاخت و صبحدم كه رايت روم افراخته شد و لواى عباسيان انداخته ، بر سر بابا و لشكر او تاخت و فريقين بعد از ملاقات و جنگى صعب كه كردند و از جانبين مقابلهء سخت ، آن مدابير مخاذيل « كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ » 157 و « الجراد المنثور » 158 بعدد الرمل و النّمل در مقابله و مواجهه آمدند و گروهى انبوه كشته و خسته شدند و باد ادبار خاك خسار بر رخسار آتش سار آن كفار فجار زده ، بابا اغول اسرا بگذاشت و با زمرهء خاصگيان و ايناقان با شهر مرو آمد و اسيران از بلاى اسر خلاص يافتند و از قيد و بند اطلاق ، هرچند در دستها باد داشتند و در لب آه و در جگر خون . و گرسنه و برهنه ، بىمقصود با مقصد رسيدند . و بابا بعد از آن در ماه جمادى الاخر سنهء خمس و عشر موافق لوىييل مغولى به حضرت اولجايتو سلطان مبادرت نمود . با چند شهزادهء ديگر از اتباع و اقرباى قيدو ، و پنداشت كه از مكمن هوان و استيحاش به مأمن اما ( ؟ ) استرواح